تبليغاتX
کوچه های باریک

کوچه های باریک

کوچه ها باریکن دکونا بستس , خونه ها تاریکن طاقا شکستس

عاشورای سیاه

داره از ابر سیاه خون می چکه............


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 22:41  توسط   | 

5دقیقه سکوت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 22:18  توسط   | 

مرگ منتظری واکنشی به یک واکنش

مواضعی که برخی با عنوان «چپ» در قبال مرگ منتظری می گیرند و با علم کردن آخوند بودنش و یا مثلا نظریه ی ولایت فقیه و یا مسئولیت های مستقیمش در استقرار و مخلفات آغازین جمهوری اسلامی، فحش و بد و بیراه نصیب همه ی کسانی کنند که از مرگش ناراحت شدند و «آهی» کشیده اند، دقیقا نشانگر نداشتن هر گونه نگاه تاریخی و انضمامی در آرا کسانی است که به نام چپ اتفاقا بیشترین داعیه را در این مورد دارند. چرا ما انتظار داریم همگان چه در جایگاه قدرت و چه در مبارزه ی خیابانی کاملا منزه و پاک باشند تا ما اهمیتی برایشان قائل شویم؟ این آیا یک انتخاب زیرکانه برای توجیه بی عملی و «استراتژی دست های پاک» نیست؟ این نگاه «تنزه طلبانه» تنها یک کارکرد دارد: سیاست زدایی و رجعت به وراجی های محفلی. (البته راست وطنی هم در این میان به بلاهتی مضاعف تر دچار است و می کوشد منتظری را تا مقام یک مبارز راستین حقوق بشر در ایران بالا ببرد. مثالی از این دست سخنان بی در و پیکر شیرین عبادی است که منتظری را پدر حقوق بشر در ایران معرفی می کند. هر دو این مواضع در دامن زدن به بلاهت تاریخی و نظری به واقع دو روی یک سکه اند.)

اما منتظری را باید نسبت به جایگاهش در عرصه ی نمادین سنجید نه در یک فضای انتزاعی و کاملا تاریخ زدوده. منتظری را نمی توان به یک انسان عادی تبدیل کرد و به او مثلا در مقام یک متفکر و روشنفکر حمله کرد. منتظری بخشی از قدرت بود، دست کم در نگاهی به گذشته به لحاظ عاملیت مستقیمش  و در نگاه امروزی هم می توانست بخشی از قدرت باشد به لحاظ گفتمان و پوشش و افکارش. اما منتظری را باید دقیقا در همین جایگاه درونِ قدرتش درک کرد و به سخن واداشت. استثنایی که همچون تخمه گیر کرده در گلو، تنفس رژیم را به خر خر وا می داشت. منتظری نوعی «اجبار» بود در درون قدرت که مدام آن را به وحشت از بازخوانی گذشته اش وا می داشت. و اینک در این اوج گیری اعتراضات خیابانی، پایان منتظری حذف شدن مهره ای بود که می توانست وزنه ی شکاف درون قدرت را به سمت مردم متمایل کند و بیش از پیش به فروپاشی قدرت کمک کند. «نام» منتظری تنها نام و ویروسِ در درون قدرت بود که خاطره ی دهه ی شصت را به یک تروما برای «پدر» بدل ساخته بود. منتظری نامی بود برای اعدام شدگان دهه ی شصت، هنگامی که از گلوی رژیم به سخن می آیند. منتظری آن حلقه ی مفقوده ای بود که بازخوانی تاریخی و به خیابان کشیدنش، مردم جنبش سبز و خصوصا نسل متولد اواخر دهه ی شصت را با سوال بزرگی مشوش می کرد: «مگر پدر بزرگ چه کرده بود؟»


همین مسئله ی واکنش ها نسبت به مرگ منتظری باعث شد که چند سطری بنویسم از این بخش چپ وطنی. پیشاپیش می پذیرم که گفتار من می تواند احتمالا به بدفهمی و حتی «نفهمی» دچار باشد. البته طبیعتا می توان این امر را تذکر داد و تنویر کرد.

با آنچه که ذکر کردم و انگیزه ای که نوشتن این چند خط شد سر اصل موضوع می روم. نگاهی به نام چپ که با چیدمان به غایت مسخره اش می کوشد همه چیز و همه کس را در روی تخت پروکروستی اش بنشاند و هر کس را که کاملا «منزه» و «پاک» نبود بدون توجه به جایگاه و موقعیت تاریخی آن به زباله دانی بفرستد و خودش هم در نهایت در میان توهمات مبتنی بر خیزش آنی «پرولتاریای قهرمان» و «جنگ خونین طبقاتی» مدیحه سرایی کند. اما آنچه که در این بین بی جواب می ماند این است که تکلیف این «مردم» که اینک به شکل بی نظیری خیابان را تسخیر کرده اند در این میان چه می شود؟ اصلا این «مردم» چیست؟ و چگونه می توان تفکیکش کرد؟ تفکیک میلی متری پرولتر از بورژوا و خرده بورژوا و مذهبی از غیر مذهبی برای پاکیزه کردن «صفوف مبارزه» در این برهه ی تاریخی و متر و خط کش گذاشتن برای همه تنها یک پوشش برای نوعی از «گیجی» است که اولترا چپ های خارج نشین و «کنگره محور» در آن وا مانده اند. همان گیجی که حاصل درماندگی در درکِ اتفاقات عظیمی است که در شش ماه گذشته رخ داده است و همان به اصطلاح حزب های سی چهل نفری که بیش از آنکه به فکر سیاست در درون ایران باشند مشغول لت و پار کردن یکدیگرند. نسخه ای جدیدی هم در این میان هست که با نگاهی کاملا پدرمابانه خود را نماینده ی نسل جدید چپ در میان قشر جوان می داند و اخیرا به این جایگاه سایبری در تریبون های آن ور مرزها اضافه شده است. همان کسانی که نطریات و مواضعشان از محدوده ی دانشگاه تهران و خیابان های اطراف فراتر نمی رفت و اکنون نیز نمی رود و تنها بلد است این جمله را به خورد ما بدهد:«ببینید رفقا! لنینیسم ضرورت تاریخی ماست». چپی که می خواست مردم را به خیابان بکشاند اکنون که مردم به خیابان آمده اند سریعا خط کش خود را درآورده و با اخ و ان گفتن کونش را به سمت مردم کرده است.(البته باید این نکته را یادآور شوم که در این میان هستند چپ های تیزبینی که از دور اما گویا از همین نزدیک و در کنار ما، هوشمندانه حوادث ایران را تحلیل می کنند و الگوهای مناسبی برای مبارزه ارائه می دهند).

سه چهار سال  پیش بین من و یکی از دوستان چپ دانشگاه تهران که اسم و رسمی هم در فضای دانشگاهی تهران داشت بحثی در گرفت و او مشتاق بود که از آذربایجان و مشخصا تبریز که محل زندگی و تحصیلم بود برایش صحبت کنم. طبیعتا مسئله ای به نام قومیت عنصر محوری بحث ما شد و سعی کردم این موضوع را به او انتقال دهم که یکی از حادترین مسائلی که در آینده می تواند نقشی حیاتی داشته باشد همین مسئله ی قومیت است و چگونه این پتانسیل را دارد که همه چیز را از بیخ و بن تحت تاثیر قرار دهد و ما به عنوان چپ در قبال این مسئله چگونه باید بیندیشیم. پس از ساعتی بحث این دوستمان با موضعی از بالا به من گفت:« ببین رفیق! تو هم که اسیر توهمات ناسیونالیستی و قوم گرایانه هستی!، گرایش ناسیونالیستی تو چپ یه چیز منفوره!». و این درحالی بود که ما در اینجا تا آن زمان بیشترین تلاش را برای مقابله با گفتمان ناسیونالیستی  و علی الخصوص سویه ی فاشیستی آن کرده بودیم. آن جا بود که از نزدیک فهمیدم که بخشی از چپ وطنی ما  تا چه حد بی ربط و بسته فکر می کند. یک بحثی که بیشتر جنبه ی جامعه شناختی داشت و به عبارتی تشریح یک وضعیت مشخص بود با یک «مارک» و بلافاصله تکرار چند جمله تکراری و آشنا در ادبیات مارکسیستی برای دوستمان حل شد و من شدم ناسیونالیست! و او کماکان مبارز خلق باقی ماند!.

آنچه که اکنون نیز در مواضع همین بخش از چپ به شکل عریانی عیان است همین ناآشنایی و گونه ای از جهل شبه حزبی در قبال وضعیت جنبش مردم است. این جنبش قرار نیست یک شبه حامل غنی ترین اندیشه های مدرن باشد و در چشم به هم زدنی ما را به یک جامعه ی غیر دینی و دموکرات برساند. فراموش نکنیم که تا همین یک سال پیش کل تجمعات سیاسی در ایران از سیصد چهار صد نفر فراتر نمی رفت آن هم البته در محدوده ی دانشگاه و مناسبتی مثل روز دانشجو. رسالت تاریخی ما نه تف انداختن به روی مردمِ الله اکبر گوی خیابان که البته رفتن در میان آن ها و اصالت دادن به خیابان است. این یک ریسک است و پیشاپیش می پذیرد که دست های خود را آلوده کند. اما در پس این آلودگی می توان به بلوغ فکری جنبش اندیشید به این که چگونه عریان شدن قدرت در خیابان می تواند ما را از هر انچه که قدرت پایه هایش را روی ان استوار کرده رها سازد. اندیشه و فکر در یک گذر تاریخی و تجربه ی انضمامی رشد یافته و گسترش می یابد و قرار نیست همه ی مردم مارکس را از بر باشند تا آن به اصطلاح انقلاب خلقی رخ دهد. ما می بایست در خیابان به اسطوره ها ی قدرت حمله کنیم نه در شب نشینی های رفیقانه!.
 اولویت ما ادامه دادن سیاست است به هر شکلی از هر رخنه و شکافی که ممکن باشد چه روز قدس و چه اول ماه می.

سخن از گندی ارتجاع مذهبی و نشانه هایش دیگر مسئله ی آشکاریست، مسئله ی حادتر گندیدن شبهِ مبارزه ای در لابلای آیه های پروکروستی است.


پیوست!:
یک سوال از همه: چرا جنبش نتوانسته است به مناطق دیگر همچون آذربایجان و کردستان تسریِ ملموس و گسترده ای یابد؟ آیا سانترالیسم شدید در توسعه، موجب گسترش شکافِ میانِ قومیت های ایران با مردم مرکز نشین نشده است؟
آیا شما هم فکر می کنید که حتی نفسِ این پرسش نشان از گرایشات ناسیونالیستی من دارد!!؟؟
پس بگذارید سوال دیگری بپرسم تا از این «اتهام» رها شوم!
مسئله ی قومیت ها در ایران تا چه حد می تواند به رژیم کمک کند تا از یکپارچگی مردم جلوگیری کند؟

(منبع مطلب:http://alphaville.blogfa.com/post-6.aspx)

نوشته شده در  88/09/30ساعت 23:11  توسط امین

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 22:0  توسط   | 

خون ارغوان‌ها منوچهر همایون پور

زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوان‌ها
تو ای بانگ شورافکن، تا سحر بزن شعله تا کران‌ها
که در خون خستگان، دل‌شکستگان، آرمیده توفان
به آیندگان نگر، در زمان نگر، بردمیده توفان
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت‌دهندگان را
که لبخند آزادی، خوشۀ شادی، با سحر بروید
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگوید

ستاره ستیزد و شب گریزد و صبح روشن آید
زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و سوی میهن آید

گرفته تمام شب، شاخه‌ای به لب، سرخ و گرده‌افشان
پرد، گرده گسترد، دانه پرورد، سر زند بهاران
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادی، خوشۀ شادی، با سحر بروید
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگوید


 لینک دانلود

http://www.4shared.com/file/165863719/43e7d530/ahang-sourod-khone-arghavan.html

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 23:11  توسط   | 

آمدیم اما نمی دانیم حالا چرا؟

سلام

ذره بین گروهی است بسیار کوچک از عده کمی نوجوان تازه به سنین جوانی گام نهاده همانهایی که نسل سومشان می نامند . نسلی که نمی داند سوخته است یا آتش زیر خاکستر . به هر حال ما تصمیم گرفتیم نقش آتش زیر خاکستر رابازی کنیم و امروز بدون اینکه دلیلی داشته باشیم احساس می کنیم که خاکستر خود به خود کنار نمی رود تا ماخود را نشان دهیم پس خود سعی در بیرون آمدن از زیر خاکستر داریم.

ما نه گروهی تحلیلگر سیاسی نه گروهی جامعه شناس و نه گروهی تاریخ نگار هستیم ما هیچ کدام از این کارها را بلد نیستیم فقط عده ای جوانیم که دوست داریم ببینیم و بشنویم و گاهی بگوییم آنچه می بینیم و می شنویم تا شاید ببینند آنانکه نمی بینند و بشنوند آنانکه نمی شنوند .

می دانیم که دیگر بین جوانان ما حال و حوصله خواندن متن ها و مقالات سیاسی و تحلیلی واندیشیدن به چنین مسایلی وجود ندارد  و از طرفی خود را نیز شایسته پرداختن به چنین مسایل حساسی نمی بینیم پس زبان ما در این وبلاگ مشخص نخواهد بود و ممکن است روزی جدی و روزی شوخی  روزی رسمی و روزی محاوره ای و روزی فردی و روزی اجتماعی باشد.

این اولین بار است که ما وارد این دنیای مجازی می شویم دنیایی که همچون دنیای واقعی برای خود بزرگانی دارد بزرگانی که بر خلاف آنچه در دنیای واقعی می بینیم امکان هیچ زورگویی و تجاوزی به دیگران ندارند و اگر بزرگ شده اند به خاطر شایستگی و حرفهایی است که زده اند ٬در راهی که آغاز کرده ایم شدیدا محتاج راهنمایی ها و کمک های این بزرگان دنیای وبلاگ نویسی فارسی هستیم .

امیدواریم خطاها و اشتباهاتی که در این وبلاگ وجود خواهد داشت  و حرفهای غلطی را که زده خواهد شد به جوانی و بی تجربه گی مان ببخشید و برای بالا بردن سطح فکری خود و در نتیجه سطح نوشته هایمان یاریمان کنید. 

                                                                                                                    ایمان راهی و احسان موذن

چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 0:5  توسط   | 

پس از چهار سال

و پس از چهار سال باز کوچه های باریک مرا به خود می خواند...

کوچه هایی که عطر پا برهنه بر روی خاکستر آزاد اندیشی دویدن را در من می دمد...

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 23:33  توسط   | 

رييس دانشگاه تبريز مجوز برگزاري يك سمينار دانشجويي با شركت چهره هاي "نهضت آزادي ايران" را لغو كرد، تبريزنيوز

پيمان پاك مهر.روزنامه نگار در تبريز
www.tabriznews.com
pakmehr88@hotmail.com
Tel:00989144157400

تبريز نيوز:سرويس سياسي:راديو فردا:سمینار چهارروزه دانشجوئی زیر نام در جستجوی راهبرد برای حرکت‌های دانشجوئی ایران که قرار بود در در دانشگاه تبریز برگزار شود، یک روز پیش از برگزاری بعد از آنکه معلوم شد شماری از اساتید دانشگاه و اعضای برجسته تشکل سیاسی «نهضت آزادی ایران» از جمله مهندس محمد توسلی، و دکتر علی اصغر غروی، قرار است در آن سخنرانی کنند، از سوی دکتر محمد حسین سرورالدین رئیس دانشگاه تبریز لغو شد و اعلامیه های که در دانشگاه نصب شده بود، توسط ماموران حراست دانشگاه پاره شد. پیمان پاک‌مهر روزنامه‌نگار مستقل در تبریز می گوید بهانه لغو مجوز فقدان مهر انجمن اسلامی مرکزی زیر تقاضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم انسانی بود در حالیکه قبلا در این مدت تمامی نشست‌ها و سمینارهائی که در دانشگاه برگزار می‌شده، مسئولین انجمن‌های اسلامی دانشکده‌های دانشگاه تبریز، مستقیما درخواست مجوز یا برگزاری مراسم یا سمینار را می‌کردند.
امير مصدق کاتوزيان (rm) صدا | (wma) صدا [ 4:49 mins ]

از دانشگاه تبریز، که بعد از دانشگاه تهران، دومین مرکز اعتراض‌های دانشجوئی تیرماه 1378 بود، خبر می‌رسد که سمینار چهارروزه دانشجوئی زیر نام در جستجوی راهبرد برای حرکت‌های دانشجوئی ایران که قرار بود در آن دانشگاه برگزار شود، لغو شد، و اطلاعیه آن پاره شد. بنا بود از روز یکشنبه تا پنجشنبه در این سمینار علاوه بر عبدالله مومنی، عضو شورای مرکزی طیف علامه دفتر تحکیم وحدت، و دکتر فردین قریشی، استاد دانشگاه تبریز، دکتر غفار فرزدی، استاد دیگر این دانشگاه و عضو شورای مرکزی نهضت آزادی، و همچنین دو تا از چهره‌های دیگر شاخص این تشکل، مهندس محمد توسلی، و دکتر علی اصغر غروی، سخنرانی کنند. رادیو فردا از پیمان پاک‌مهر روزنامه‌نگار در تبریز علت لغو این سمینار را جویا شده است.
پیمان پاک‌مهر (روزنامه‌نگار مستقل، تبریز): دانشجویان عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تبریز می‌گویند با توجه به این که سه عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران، یعنی مهندس محمد توسلی، رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی، دکتر غفار فرزدی، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی، و دکتر علی‌اصغر غروی، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی، قرار بود سخنرانی کنند این حساسیت به این دلیل ایجاد شده که علیرغم صدور مجوز یک روزمانده به برگزاری این مراسم، این مجوز لغو می‌شود.
امیر مصدق کاتوزیان (رادیوفردا): چطور ممکن است که مجوز صادر شده باشد، اشکالی نداشته بوده باشد، ولیکن از سخنرانی‌‌ها و برگزاری سمینار جلوگیری شود؟
پیمان پاک‌مهر: مسئول تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه تبریز و علوم پزشکی علی مهدویه، گفت مجوز سمینار را پیش از طرح در شورای فرهنگی از ریاست دانشگاه، معاونت دانشجوئی و فرهنگی و همچنین مدیریت فرهنگی دانشگاه تبریز دریافت کرده بودیم، و حتی از دکتر محمد حسین سرورالدین، رئیس دانشگاه تبریز هم مجوز برگزاری این سمینار را صادر کرده بود.
ا.م.ک.: ولی آن‌ وقت گفتند که مهر انجمن اسلامی نبوده زیر این مجوز؟
پیمان پاک‌مهر: یک روز مانده به برگزاری مراسم، آقای دکتر سرورالدین، در همین جلسه شورای فرهنگی ادعا کردند که به خاطر اینکه در خواست مجوزی که از سوی انجمن اسلامی دانشگاه تبریز در دانشکده علوم انسانی و اجتماعی برای ما ارسال شده، چون مهر شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز را ندارد، بنابراین فاقد اعتبار است که برابر اظهارات آقای علیه مهدویه، رئیس این تشکیلات این برای اولین بار بعد از 14 سال است که چنین موضوعی مطرح می‌شود، در صورتی که قبلا در این مدت تمامی نشست‌ها و سمینارهائی که در دانشگاه برگزار می‌شده، مسئولین انجمن‌های اسلامی دانشکده‌های دانشگاه تبریز، مستقیما درخواست مجوز برگزاری مراسم یا سمینار را می‌کردند.
ا.م.ک.: درگیر هم شد در این دانشگاه به واسطه این تصمیم‌گیری؟
پیمان پاک‌مهر: هیچ درگیری نشد و دانشجویان تلاش کردند مراسم طی برنامه داخلی آقای "محمد توسلی" در اتاق کوچک شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان به سئوال‌های دانشجویان پاسخ بدهند و برنامه‌های روز‌های بعد همچنان لغو باشد.

ا.م.ک.: یک مقدار اعلامیه پاره شده بود و اینها.
پیمان پاک‌مهر: آقای "علی مهدویه"، مسئول تشکیلات انجمن اسلامی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی تبریز، مدعی شد که در جلسه شورای فرهنگی دانشگاه که یک عضو این تشکل دانشجوئی هم حضور داشته، آقای دکتر سرورالدین رئیس دانشگاه به اداره فیزیکی که زیر مجموعه حراست دانشگاه تبریز است دستور می‌دهد که اعلامیه‌های نصب شده این سمینار را معدوم کنند. دانشجویان هم مشاهده کردند که این اطلاعیه‌ها در حالی با تمام نفرت پاره شده که در آن آیه‌ای از قرآن کریم و لفظ جلاله آمده بود.
ا.م.ک.: در روزهاي آينده به طور قطع و یقین دیگر سخنرانی‌ها برگزار نخواهد شد؟
پیمان پاک‌مهر: "مهدویه"، گفت ما حق تجمع آرام و قانونی را در اعتراض به چنین رفتاری از سوی رئیس دانشگاه برای خود محفوظ داشته و از ایشان می‌خواهیم که هرچه سریع‌تر، نسبت به اعاده حیثیت از دانشگاهی که قدمت 60 ساله دارد و چنین رفتارهائی تا کنون در آن نشده اقدام عاجل به عمل آورند. باید اضافه کنم که دکتر محمد حسین سرورالدین، از جمله روسای انتصابی دانشگاه تبریز است که بعد از روی کار آمدن دولت آقای احمدی‌نژاد به ریاست دانشگاه تبریز برگزیده شده است و با لغو آئین‌نامه انتخاب رئیس دانشگاه که قبلا توسط هیات علمی در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی انجام می‌گرفت، به این سمت منصوب شده و همچنین در دوران دولت اصلاحات هم ایشان در میان کاندیداهای ریاست دانشگاه تبریز کمترین آرا را از سوی هیات علمی به خود اختصاص داده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 21:29  توسط   | 

سخنراني رييس دفتر سياسي نهضت آزادي در دانشگاه تبريز لغو و اطلاعيه ها پاره شد، تبريزنيوز

پيمان پاك مهر.روزنامه نگار در تبريز
www.tabriznews.com
pakmehr88@hotmail.com
Tel:00989144157400

تبريز نيوز:سرويس سياسي:سمينار دانشجويي"در جستجوي راهبرد براي حركت هاي دانشجويي ايران" و سخنراني "مهندس محمد توسلي"، رييس دفتر سياسي نهضت آزادي ايران ، در دانشگاه تبريز لغو و اطلاعيه هاي آن پاره شد.

سمينار دانشجويي "در جستجوي راهبرد براي حركت هاي دانشجويي ايران" كه قرار بود از امروز يك شنبه 14 اسفند 84 ، به مدت 4 روز و با حضور 5 سخنران توسط "انجمن اسلامي دانشجويان (دانشكده علوم انساني و اجتماعي) دانشگاه تبريز و علوم پزشكي " در تالار دانشجوي اين دانشگاه برگزار شود متوقف شده و سخنراني "مهندس محمد توسلي"، رييس دفتر سياسي نهضت آزادي ايران ،به عنوان اولين سخنران لغو و بگفته رييس اين انجمن اطلاعيه ها سمينار در داخل دانشگاه توسط عوامل زير مجموعه حراست جمع آوري و پاره شد.

در اين سمينار 4 روزه دانشجويي قرار بود "مهندس محمد توسلي"،"دكتر غفار فرزدي"،"دكتر فردين قريشي"،"عبدالله مومني" و دكتر علي اصغر غروي به ترتيب پيرامون جنبش دانشجويي-سرگذشت و چالش هاي پيش رو،جمهوريت و پارلمان دانشجويي،نظريه پردازي-كادرسازي و سياست ورزي همزمان،پارلمان دانشجويي در ايران-امكان يا امتناع وجريان نوانديشي ديني در جنبش دانشجويي ايران سخنراني كنند.

"علي مهدويه"،مسيول تشكيلات "انجمن اسلامي دانشجويان (دانشكده علوم انساني و اجتماعي )دانشگاه تبريز و علوم پزشكي"، در گفتگو با خبرنگار سرويس سياسي "تبريز نيوز"، در خصوص دلايل لغو اين سمينار گفت:ما از هيات نظارت دانشگاه تبريز،مجوز سخنراني مدعوين را دريافت كرده بوديم ولي در جلسه اي كه بايد در "شوراي فرهنگي" دانشگاه ، جهت هماهنگي زمان اجراي برنامه تصميم گيري شود اين موضوع مطرح نشده بود.اين شورا مدعي بود درخواست بايد مهمور به مهر شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تبريز و علوم پزشكي باشد نه انجمن اسلامي دانشكده ها.

وي افزود:اين موضوع در طول 14 سال اخير براي اولين بار از سوي شوراي فرهنگي دانشگاه تبريز ، مطرح شده است، حال آن كه انجمن اسلامي دانشجويان (دانشكده علوم انساني و اجتماعي) دانشگاه تبريز و علوم پزشكي"،طي مكاتبه اي با دكتر"محمد حسين سرورالدين"، رييس دانشگاه ، مجوز برگزاري سمينار را از ايشان اخذ كرده بود.

"علي مهدويه"،تصريح كرد:عليرغم اينكه ما توانسته بوديم مجوز سمينار را پيش از طرح در "شوراي فرهنگي" از رياست دانشگاه ، معاونت دانشجويي وفرهنگي و مديريت فرهنگي دانشگاه تبريز دريافت كنيم ولي دكتر "سرورالدين"، در جلسه شوراي فرهنگي روز شنبه دانشگاه تبريز ، كه نماينده انجمن اسلامي نيز در آن شركت داشتند مطرح كردند كه سمينار با برنامه آموزشي تداخل مي كند ، در حاليكه قرار بود سخنراني هاي سمينار از ساعت 12 الي 14 كه كليه كلاس ها تعطيل است برگذار شود.

وي افزود: شنيده شده كه دكتر "محمد حسين سرورالدين"، رييس دانشگاه در اين جلسه در حضور نماينده انجمن اسلامي اقدام به تهديد برگزار كنندگان سمينار نموده و به اداره حفاظت فيزيكي- زير مجموعه حراست دانشگاه- دستور داده اطلاعيه هاي نصب شده سمينار را معدوم نمايند . دانشجويان عضو انجمن هم مشاهده كرده اند كه اين اطلاعيه ها در حالي با نفرت تمام پاره شده اند كه در آن آيه اي از قرآن كريم و لفظ جلاله آمده بود.

مسيول تشكيلات "انجمن اسلامي دانشجويان (دانشكده علوم انساني و اجتماعي )دانشگاه تبريز و علوم پزشكي"،يادآور شد:پس از آنكه مجوز اين مراسم لغو و برگزاري سمينار متوقف شد ، "مهندس محمد توسلي"،طي برنامه داخلي در اطاق كوچك شوراي مركزي انجمن اسلامي به سوال هاي دانشجويان پاسخ داد.

" مهدويه"،يادآور شد:ما حق تجمع آرام و قانوني را در اعتراض به چنين رفتاري براي خود محفوظ داشته و از رييس دانشگاه تبريز مي خواهيم هر چه سريعتر نسبت به اعاده حيثيت از دانشگاهي با قدمت 60 ساله اقدام عاجل به عمل آورند.

گفتني است، دكتر "محمد حسين سرورالدين"، از جمله ريوساي انتصابي دانشگاه تبريز است كه پس از روي كار آمدن دولت جديد و لغو آيين نامه انتخاب رييس دانشگاه توسط هيات علمي در دوران رياست جمهوري "سيد محمد خاتمي" ، به اين سمت انتصاب شده است. وي در دوران دولت اصلاحات در ميان كانديداهاي رياست دانشگاه تبريز كمترين آرا را (از سوي هيات علمي) به خود اختصاص داده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 20:54  توسط   | 

اولین نتیجه بازدارنده اعدام ها

در نتیجه اعدام عاملین بمبگذاری های اهواز در ملا عام ٬ عاملین این گونه خرابکاری ها شدیدا مرعوب شده و از شدت ترس و دگرگونی روحی فردای روز اعدام بمبی دیگر در اهواز منفجر کردند این اتفاق ثابت کرد که اعدامیان خود بمبگذاران بوده اند!!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 12:8  توسط   | 

اعدام , جلوی چشمان مردم

"دو نفر از عاملین اصلی بمبگذاری های اهواز در یکی از میدان های این شهر اعدام شدند" این خبری بود که امروز همه خبرگزاری ها مخابره کردن و سیمای جمهوری اسلامی هم صحنه هایی از اونرو پخش کرد ٬این بمب گذاری ها رمضان گذشته اتفاق افتاد و چندین نفر کشته و زخمی داشت ٬ این که حادثه خیلی وحشت ناک و کار خیلی زشتی بود بحثی توش نیست ٬ همه ما به عنوان ایرانی از این که عاملین این بمب گذاری دستگیر و محاکمه بشن خوشحال می شیم ٬ اما سوال اینجاست ٬ چطور آقایون درست روز بعد از این اتفاق همه چیزو به انگلیس نسبت می دن و با قاطعیت می گن که نقش عوامل خارجی کاملا مشخصه ولی یکی دو ماه بعد همه چیز فراموش می شه و برای راضی کردن افکار عمومی دوتا جوون رو به عنوان بمب گذار وسط شهر اعدام می کنن و قضیه تموم می شه ٬(من با دیدن این کارهای آقایون یاد رمان ۱۹۸۴اثر جرج اورول می افتم اگه نخوندین حتما بخونین)٬  حالا اینکه این جوون ها کی بودن؟ چه جوری دستگیر شدن ٬ روند محاکمه شون چه جوری بوده ؟ آیا وکیل داشتن؟ آیا واقعا تو بمبگذاری دست داشتند؟ اگه دست داشتند به کجا وابسته بودند؟ از کی دستور گرفته بودند؟ چه تضمینی هست که این اتفاقها تکرار نشه؟ سوال های دیگه ای هستن که نه کسی می پرسه نه کسی جواب میده٬ آیا مردم ما اینقدر احمق شدن که این نمایش ها رو باور می کنن؟ چرا کسی نمی گه که این اعدام هایی که جلوی چشم مردم انجام می شه چه بلایی سر روح و روان مردم می آره...
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 20:41  توسط   |